ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
271
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
هنگامى كه اين پسر بر خود باليد اسما به حكمرانى ولايت آذربايجان منصوب شد و با مادر خود به مركز آن تبريز رفت و در آنجا دور از دربار سلطنت در فراموشى مطلق بسر مىبرد . مستمرى وى از محل عوايد ولايت فارس واقع در جنوب ايران مقرر شده بود « 2 » ؛ منتها چون والى آن وقت فارس موسوم به حسين خان نظام الدوله از ارسال وجه طفره مىرفت ، شاهزاده همواره در مضيقهء بىپولى گرفتار بود ؛ نمىتوانست به نوكران خود حقوق بدهد و لباس پارهء خود را تجديد كند و مجبور بود تنى چند از دوستان خود را كه به آيندهء او اميد بسته بودند در فقر و تنگدستى نگاهدارد . حال هرگاه پس از مدتها تأخير قسطى از مستمرى مىرسيد بندرت به صورت نقد بود بلكه بيشتر به صورت جنسى تأديه مىشد . شاه خود روزى دربارهء آن ايام براى ما چنين گفت : « در حد اعلاى تنگدستى افتاده بوديم كه مژده آوردند حقوقمان از تهران رسيده است . با كنجكاوى و اميد بسيار بسته را باز كرديم ؛ اما كه مىتواند ميزان سرخوردگى ما را دريابد وقتى كه با چند دوجين شبكلاه ، قيچى مخصوص بريدن سرشمع ، چينى ، پارچه و از اين قبيل چيزها مواجه شديم كه همه را به قيمت گران با ما حساب كرده بودند ؛ اگر مىتوانستيم مبلغ ناچيزى از اين بابت از تاجرى بگيريم مىبايست سخت خوشوقت باشيم . » در پانزدهم اكتبر 1848 « 3 » ساعت سهء صبح شاهزاده را از خواب بيدار كردند . ژنرال قنسول روسيه موسوم به آنتيشسكوف ( كه بعدها به سفارت روسيه در تهران منصوب شد ) روبروى وى ايستاده بود و او را به عنوان شاه درود مىگفت . محمد شاه به بيمارى شديد نقرس درگذشته بود . هم در اثر ملاحظات مذهبى و هم به دليل معاهداتى كه با دول اروپائى داشت و بر طبق آنها مىبايست پسر ارشد به سلطنت برسد محمد شاه از انجام دادن نيت خود داير بر انتصاب پسر دومش به وليعهدى خوددارى ورزيد و بدون اينكه آخرين وصيت خود را بكند چشم از جهان پوشيد . جسدش را بدون گماردن محافظى ، بر فرشى كهنه قرار دادند و چون فرش به سرقت رفت جنازه همچنان بر كف زمين قرار داشت تا سرانجام به مقبرهء خانوادگى به قم انتقال داده شد . در پايتخت آشوب و بىنظمى حكمفرما گرديد و بازارها بسته شد . منازل ماكوئيها را غارت كردند و وارد شدن آذوقه را به شهر مانع شدند . حاجى پير به شاهزاده عبد العظيم پناهنده شد اما مهر مملكت را نيز با خود همراه برد و با آن به صدور حوالههائى هنگفت به عهدهء خزانهء مملكت پرداخت و آن مبالغ را بين هواخواهانش تقسيم كرد . بلافاصله پس از مرگ شاه پيكها به اطراف و اكناف مملكت روانه شدند ؛ پيك روسى فاصلهء بين تهران و تبريز ، يعنى نود و چهار فرسخ را ،
--> ( 2 ) . براى دريافت و پرداختهاى دولتى صندوقى مركزى وجود ندارد بلكه پرداختها از محل درآمد ولايتى معين تأمين مىشود . مثلا ما اتريشيها نيز از محل عوايد فارس حقوق مىگرفتيم . حال هرگاه از آن محل وجوهى نمىرسيد پرداخت حقوق ما هم به عهدهء تعويق مىافتاد ، درحالىكه ماليات ساير مناطق و ولايات مدتها بود به مركز تأديه شده بود . ( 3 ) . برابر با 1264 ه . ق . - م .